Quantcast
Channel: شهرستان نمین
Viewing all 240 articles
Browse latest View live

یاد بزرگان: آقای دکتر سیروس پیله رودی

$
0
0

نوشته ی زیر بخش هایی از نوشته ی اقای دکتر حمید بهلولی است که در سال 2007 در مورد زنده یاد آقای دکتر پیله رودی نوشته شده است:

خبررسید که اقای دکتر پیله رودی یکی ازاصلی ترین شخصیت های حوزه سلامت و همچنین محوری ترین عناصر بنیانگذار نظام بهداشتی درمانی کشور در سی سی یو بیمارستان قلب شهید رجایی بستری هستند. در رسانه های کشور که جستجو کردم هیچ خبری حتی یک سطر موجود نبود تا بگوید دکتر پیله رودی  کیست. در این مقال بنا بر احساس وظیفه فقط خواستم که اسمی از او در این دوران غریبی بزرگان برده باشم. ....

دکتر پیله رودی  به همراه اعضای تیم همراه سالها عاشقانه کار کردند تا در اوج نابسامانی و انارشی ارگانایز شده شبکه ارائه خدمات بهداشتی ایران در میان خرابه های انقلاب و جنگ زینت سینه یک ملت و التیام درد میلیونها ایرانی دردمند در روستاها و بخش ها و شهر های دور و نزدیک کشورقرارگیرد.سیستمی که در سالهای بعد به عنوان تجربه ای بزرگ سترگ و مفید مورد اهتمام و تحسین سازمان جهانی بهداشت وکشورهای عضو قرار گرفت . شبکه ارائه خدمات سلامتی در ایران در میان اشنایان به موضوع به نام دکتر پیله رودی و شادپور شناخته میشود اگر چه اندو و خصوصا دکتر پیله رودی بزرگ امروز در اوج گمنامی ملی ونامهربانی بسر میبرد. امروز میلیونها ایرانی وامدارکار سترگ این پیرمرد مهربان و سخت کوشند و او البته کار خود را تنها انجام یک وظیفه میشمارد اگر چه هنوز از یاداوری تلخ و شیرین ان سالها اشک در گوشه چشمانش جمع میشود. دو سال قبل در سفری که به سازمان جهانی بهداشت در ژنو داشتم یکی از مدیران ارشد سازمان که به عنوان مسئول زلزله بم از طرف سازمان مدتی در ایران بود نسخه ای پلی کپی از ترجمه کتاب شبکه بهداشت و درمان دکتر پیله رودی  به من هدیه کرد با این تاکید که این کتاب را باید با طلا وزن کرد

چرا که یکی از بهترین تجربیات در عرصه جهانی راتصویر کرده است و جویای حال نویسنده شد و من مانده بودم که چه باید بگویم. اگر چه تجربه دکتر پیله رودی را دراین عرصه از تجربه مردان بزرگی چون پروفسور رهنما و دکتر شیخ الاسلام ودکتر برزگرو دکتر اسپندار و دکتر وکیل نمیتوان جدا گرفت اما با اطمینان میتوان گفت که نظام شبکه سلامت در بعد از انقلاب بدون داشتن نام دکتر پیله رودی  بر پیشانی اصالت خود را از دست میدهد. سال گذشته در مکزیک برای بزرگداشت فردی که به عنوان بنیانگذار نظام سلامت معرفی میشد کنگره ای جهانی برگزار گردید و سران نظام پی اچ سی از کشورهای مختلف دنیا دعوت گردیدند تا در مراسمی که با حضور دکتر ماهر ریئس پراوازه سازمان جهانی بهداشت در دهه 80 میلادی و به افتخار همکار مکزیکی برگزار میگردید حضور بهم رسانند. و انصاف حکم میکند که ما متاسف از حال و روزگار خود باشیم. چرا که بدرستی میتوان ادعا کرد کاری که دکتر پیله رودی  در این کشور در اوج بهم ریختگی انجام داد اگر از کار همتای مکزیکی بزرکتر نباشد کوچکتر نبوده است . دکتر پیله رودی  انقدر بزرگ است که در اندازه بزرگداشت های معمول در ایران نگنجد. اما این نکته چیزی از وظیفه حداقل نخبگان جامعه کم نمیکند . بزرگداشتدکتر پیله رودی به معنای تبدیل سیستم بهداشت و درمان کشور به گاو مقدس نیست چه انچه او و همراهان دانشمند او میخواستند با انچه تحت فشارهای سیاسی متعدد به شیر بی یال و دم واشکم تبدیل شد فاصله بسیار است. البته بگذارید موضوع نقد نظام سلامت موجود را مبتنی بر شاخصهای سلامتی و توسعه ای دهه های مختلف و در مقایسه با کشور های دیگر منطقه به مقال دیگری بگذاریم و در این مجال پی سخن خویش گیریم. امااشاره به این نکته خالی از لطف نخواهد بود که در سال 59 وقتی کار طراحی شبکه شروع شد میزان مرگ کودکان زیر یکسال به رقم وحشتناک 104 در هزار تولد زنده میرسید و امید به زندگی ایرانیان 57 سال بیشتر نبود. موقعیتی وخیم که در طی سالهای بعد از استقرار شبکه شاخص اول به 32 و شاخص دوم به 70 سال (مطابق امارسازمان جهانی بهداشت) تبدیل شد. چیزی که برای کسی چون پروفسور پییر برمن معروفترین استاد اقتصاد بهداشت دانشگاه هاروارد و بانگ جهانی موجب شگفتی بود و در سال 1998 در دیداری حضوری اذعان میکرد که ما میدانیم که چنین اتفاقی در ایران افتاده است اما نمیدانیم چگونه. دست اوردی که سال گذشته پروفسور بلوم رئیس دانشکده بهداشت عمومی هاروارد تجربه ایران در بعد از سالهای انقلاب را شگفتی پی اچ سی خوانده بود چیزی که با تفکر تلاش و برنامه ریزی وایران گردی نقطه به نقطه چنین مرد صبور و مقاومی درکنار درایت و حمایت وزیری چون مرندی وبا ایثار جان و عمر و سلامتی و با هزینه نان بربری و پنیر و چای شیرین در زیر بمباران دشمن و اموزش و بکارگیری هزاران بهورز اجتماعی حاصل شده بود.اگر چه خود دکتر پیله رودی بهبود شگفت انگیز امار های سلامتی کشور را نتیجه توسعه اجتماعی کشور میداند ولی بی تردید نقش سیستم ارائه خدمات و اموزش بهداشت در این مسیر و حتی در خود توسعه اجتماعی و انسانی کشور نقش برجسته و ویژه ای بوده است. امروزدکتر پیله رودی پیر و شکسته شده است و البته به همان اندازه نظام شبکه سلامت کشور پیر و شکسته شده است. اما یک تفاوت بین این خالق و مخلوق وجود دارد اولی تنها و درگمنامی در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان قلب شهید رجایی بستری است و هیچ سرودی در این کشور بنامش نواخته نمیشود و دومی هنوز به عنوان گل سینه جلیقه دولتمردان ایران در روزهای نمایش بکار می اید. ایرانیان همه انهایی که سالمند و تندرست و فرزندانی شاداب و سالم دارند وامدار بذل سخامتمندانه سالهای جوانی دکتر پیله رودی هستند ومروت ایجاب نمیکند او در این روزها تنها بماند


دکترسیروس پیله رودی

$
0
0

امروز دکتر سیروس پیله رودی از میان ما رخت بر بسته است.بزرگمردی که عمرخود را در نظام شبکه بهداشتی کشور سپری کرد. تفکر سازمان یافته و اندیشه منسجم ، و پشتکار و پایمردی وی در پیگیری اصول و محورهای نظام شبکه، در تثبیت و نهادینه شدن این نظام در ساختار اجرایی کشور نقش تعیین کننده داشته است. او و دیگر همفکران و همکارانش، در واقع عمری پر برکت را سپری کرده اند چراکه حاصل آن پی ریزی ساختاری کارآمد و تأثیر گذار در کشور بوده است.ساختاری که طی سی و سه سالی که از عمر آن می گذرد، جان ده ها هزار نفر را نجات داده است و از معلولیت و ازکار افتادگی صدها هزارنفر ممانعت کرده است.

دکتر پیله رودی جریان تدوین و شکل گیری شبکه های بهداشتی و درمانی کشور در بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را به چهار دوره تقسیم می کند :

 

1-      دوره اول از سال 1358 بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ؛ برای بازشناسی ساختار و وظائغ وزارت بهزیستی وقت : در این دوره کمیته هایی برایبررسی اولیه برنامه ها و تشکیلات وزارت بهداری تشکیل می شود. دکتر پیله رودی، شرکت کنندگان در این کارگروه را وزیر(دکتر هادی منافی)؛ معاون بهداشتی وقت ( دکتر علیرضا مرندی) ؛ دکتر محمدرضا کلانتر معتمدی؛ دکتر محمدعلی فیاض بخش ( رئیس سازمان بهزیستی و شهید در هفتم تیر ماه 1360 در حزب جمهوری اسلامی)؛دکتر غلامحسین نیک نژاد( معاون دارو) ؛  و آقای کمال مرتضوی (معاون اداری و مالی) برمی شمارد. وی سپس تشکیل شورای بررسی برنامه ها و تشکیلات از شهریور 1359 و ایجاد 4 کار گروه با بکارگیری بیش از 120نفر از کارشناسان و متخصصان زبده کشور جمعا به مدت 20 ماه را ذکر میکند که حاصل کاری مرکب از چهار گزارش جامع از شناخت وضع موجود و تبیین راه حل های استراتژیک داشته است. معذلک دکتر پیله رودی متذکر می شود درتدوین این گزارش ها به دلیل تنگی وقت تدوین و تکمیل استاندارد ها میس نگردید و از آموزش نظام اجرایی و روش های انجام و پیاده سازی غفلت شد.

2-      دوره دوم به مدت 9 ماه ازابتدا تا دیماه1360 در اوج حملات عراق و آغاز جنگ تحمیلی و علیرغم آشفتگی های اجتماعی، روانی و اداری فراوان، کار تدوین وظائف تفصیلی ضوابط،ارتباط واحدها و رده های نیروی انسانی مورد نیاز، استاندارد های تربیت نیروی انسانی و خدمات و واحدهای اجرایی ارائه کننده خدمات، در دستور کار قرار گرفت. دکتر پیله رودی دستاورد مهم این دوره را  تعیین مقیاس شهرستان به عنوان واحد جغرافیایی ارائه خدمات بیان می دارد و این دستاورد را نقطه عطفی برای شکل گیری مراکز بهداشت شهرستان به عنوان ساختار مدیریت و راهبری محیطی نظام بهداشت و درمان ، تحلیل می نماید.

3-      وی دوره سوم شکل گیری نظام شبکه را دوره تلاش برای دستیابی به آخرین اطلاعات منطبق با واقعیات محلی بر می شمارد. و روش بکار رفته را فراخوان کارکنان با سابقه خدمت طولانی و شناخت از مناطق روستایی شهرستان محل خدمت خود، بیان می دارد. دکتر پیله رودی این مرحله کار را سخت ترین و طاقت فرسا ترین مرحله سازماندهی شبکه بر می شمارد؛ نه از جهت سختی و مشکلات؛ بلکه از نظر شماتت ها و عدم حمایت اداری و سرزنش کسانی که کار را غیر ممکن و بیهوده تلقی می کنند. لیکن اراده و پشتکار این بزرگمردان بر مشکلات راه غلبه می یابد.

در این دوره شرح عملیات و برآورد اعتبارات مورد نیاز صورت پذیرفته ، و متعاقبا" در مجلس بودجه مورد نیاز طی ردیف 129018 با اعتباری به میزان 250 ملیون تومان در بودجه سال 1364 تصویب شده و به دولت ابلاغ می شود. وی بیان می دارد که این دوره از ادیبهشت 1361 تا اسفند 63 درپی سه سال تلاش بی وقفه، دوره ای سخت و طاقت فرسا بوده که عاقبت خوشی یافت.

4-      دکتر پیله رودی دوره چهارم را را از فروردین 64 با تشکیل ستاد اجرایی پیاده سازی و سپس ستاد گسترش شبکه ، طبقه بندی می نماید . دوره ای که هنوز هم ادامه دارد و « باشد که برقرار بماند»

تجربه شکل گیری نظام شبکه بهداشت کشور، نه تنها برای دست اندکاران نظام سلامت، بلکه برای همه علاقه مندان به توسعه ملی، تجربه ای ارزنده و ارزشمند است. تجربه ای که هم متضمن یک انتخاب درست ؛ و « استراتژی » صحیح بود و هم چگونگی پیاده سازی را در نظر گرفته بود. بیاد آوریم که تجارب گسترده برنامه ریزی در کشورهای توسعه نیافته این نکته مهم را در بر داشته که در این کشور ها مهمتر از اینکه چه کار بکنیم، این است که چگونه کاری را انجام دهیم.

دکتر سیروس پیله رودی و همکاران ارجمندشان به مثابه روشنفکران فرهیخته متعهدی هم استراتژی درست را انتخاب کردند و برای تصمیم گیری مسئولان کشور آماده ساختند، و هم از چگونگی اجرا غفلت نکردند و شیوه های پیاده سازی این استراتژی را عملیاتی کردند. نهایتا" هم با پیگیری و استقامتی وصف ناشدنی این نظام ارزشمند را پیاده کردند و بر اجرا نظارت کردند تا به اهداف طراحی شده دست یابد و دستاوردهای ارزنده خود را به ظهور برساند.

تلاش، پایمردی، استقامت، پشتکار، انسجام فکری، از خودگذشتگی، آرمانگرایی؛ مردم محوری و عشق به روستائیان و مستضعفان ، آموزه پایدار و یادگار دکتر پیله رودی و همفکران ایشان در نظام بهداشت کشور است تا شاگردان وپیروان، ادامه دهنده و استمرار بخش دستیابی به دستاوردهای این راه باشند.

خداوند روح مرحوم دکتر پیله رودی را مشمول آمرزش و غفران خود قرار دهد و سایه همفکران و همکاران ارزنده ایشان را برما و نعمت حضور آنان را بر ملت ما مستدام فرماید....انشاء الله

اسامی کتابهایی که به قلم دکتر سیروس پیله رودی انتشار یافته

کتاب ارزیابی کیفیت مدیریت

کتاب تحلیل هزینه: برنامه توسعه مدیریت مراقبتهای اولیه بهداشتی

کتاب برنامه توسعه مدیریت مراقبتهای اولیه بهداشتی: حل مساله

کتاب شبکه بهداشت و درمان شهرستان

کتاب خدمات ادغام یافته و روشی برای براورد نیروی انسانی

کتاب برنامه توسعه مدیریت مراقبتهای اولیه بهداشتی: ارزیابی نیازهای بهداشتی جامعه و پوشش

کتاب دانستنیهایی در زمینه بودجه و روشی برای محاسبه بهای تمام شده واحد خدمت در خدمات ادغام یافته

کتاب شبکه بهداشت و درمان شهرستان

کتاب شبکه بهداشت و درمان شهرستان

یادداشتی از دکترواعظ

توسعه فرهنگی نمین در پیچ و خم کم توجهی

$
0
0

 سولماز پورنعمت: نبود مجتمع فرهنگی، سالن تئاتر و فرهنگسرا باعث بی خانمانی فعالان فرهنگی نمین شده است.

اردبیل توحید مهدوی خبرنگار همشهری:شهرستان نمین با وجودی که به شهر فرهنگ و ادب شهره یافته است اما توسعه فرهنگی این شهرستان به دلیل نامهربانی های انجام شده به کندی پیش رفته و دلسوزان این شهر را نگران کرده است.

از اردبیل که به سمت جاده آستارا حرکت می کنی در 25 کیلومتری مرکز استان شهری خودنمایی می کند که نامش با فرهنگ و فرهنگ دوستی عجین شده است، شهری که چهره های فرهنگی متعددی را در فرهنگ و هنر به عرصه های استانی و ملی معرفی کرده است و از تربیت چنین فرزندانی به خود می بالد اما با همه ثمره های فرهنگیش راه خود را برای توسعه فرهنگی و رساندن این توسعه به حد مطلوب سخت می بیند.

توسعه نیافتگی فرهنگی یا روند کند توسعه به دلیل نگرش های نافرهنگی به نمین یکی از چالش های اساسی توسعه در ابعاد مختلف بوده که می تواند پای رشد و پیشرفت این شهرستان را لنگ کرده تا نسخه توسعه فرهنگی با وجود سبقه فرهنگی و تاریخی کور شود.

استان اردبیل به عنوان یکی از استان های محروم کشور شناخته می شود که علاوه بر آنکه در زمینه اقتصادی و صنعتی در وضعیت مناسبی قرار ندارد بلکه در مقوله های فرهنگی، اجتماعی، مدنی و... نیز هنوز به جایگاه واقعی خود نرسیده تا مهد حکومت شیعی در کشور از عقب ماندگی های فرهنگی رنج ببرد اما وضعیت توسعه فرهنگی نمین در مقایسه با برخی از شهرهای دیگر بهتر است اما برای بهتر شدن اوضاع و کمک به شتاب موجود توسعه فرهنگی این شهر نیازمند نگاهی ژرف و عمیق است تا از حرکت نایستد.

 تعریف استراتژیک فرهنگی نمین

توسعه فرهنگی نمین و نگرش سطحی به آن در بین مسئولان فرهنگی شهرستانی و استانی می تواند نقشه راه توسعه فرهنگی این شهر را سیاه کرده و اجحافی در حق فرهنگ این دیار باشد بنابراین نیاز است که مسئولان با برنامه های کوتاه مدت، میان مدت و بلند نبود استراتژیک فرهنگی در این شهر را جبران کرده و با نعریف استراتژی فرهنگی چشم انداز روشنی از روند فرهنگی این شهر را به مردم بازگو کنند.

اگر این روند محقق شده و برنامه ریزی های لازم با تخصیص بودجه های مورد نیاز از محل اعتبارات استانی و کشوری تامین شود مردم نمین با توجه به سابقه فرهنگی خود و علاقمندی به توسعه فرهنگی همراه متولیان امور بوده و قطعا جهت رسیدن به اهداف تعیین شده دست در دست هم توسعه فرهنگی شهر را سرعت می بخشند.

این همدلی و همکاری چیزی نیست که بتوان آن را در توسعه فرهنگی نمین نادیده گرفت به همین دلیل است که فعالان فرهنگی نمین توسعه فرهنگی این شهر را دغدغه مردم این دیار می دانند.

" سولماز پورنعمت" در گفت و گو با همشهری با یادآوری اینکه مردم نمین علاقمند به توسعه فرهنگی هستند، گفت: دغدغه مردم شهرستان نمین و فعالان فرهنگی ارتقای سطح فرهنگی است که باید برای رفع این دغدغه راهکارهایی علمی و عملی از سوی متولیان امور ارایه شود.

وی با بیان اینکه بدون برنامه ریزی و تخصیص اعتبارات مورد نیاز نمی توان به فکر توسعه فرهنگی بود، افزود: تازمانی که امکانات و اعتبارات کافی وجود نداشته باشد تلاش بی وقفه و دلسوزانه مسئولان دستگاه های فرهنگی، مردم و دلسوزان نمین بی نتیجه است و با دست خالی کار پیش نخواهد رفت.

 بی خانمانی فرهنگ نمین

این پژوهشگر نمینی با انتقاد از بی توجهی های انجام شده به فرهنگ در نمین اضافه کرد: در نتیجه بی توجهی مدیران شهرستانی و استانی و کمبود اعتبارات تلاش در زمینه فرهنگی نمین بی نتیجه خواهد ماند.

پورنعمت با یادآوری وضعیت نامناسب فعلی برای توسعه فرهنگی نمین ادامه داد: در حال حاضر با وجود سرپرستی اداره ارشاد در شهرستان نمین این شهرستان متولی فرهنگی ندارد تا فرهنگ شهرستان را از وضعیت نامناسب فعلی نجات دهد.

این روزنامه نگار و محقق با بیان اینکه زیرساخت های توسعه فرهنگی در نمین وجود ندارد، تصریح کرد: نبود مجتمع فرهنگی، سالن تئاتر و فرهنگسرا باعث بی خانمانی فعالان فرهنگی و انجمن های این شهرستان شده است.

یکی از دلایل متوقف شدن شتاب توسعه فرهنگی نبود برنامه ریزی مناسب برای توسعه فرهنگی است تا گره هایی که با دست می توان آنها را به راحتی باز کرد به دهان سپرده نشود که هزینه چنین کارهایی چندین برابر بیشتر از هزینه های جاری خواهد بود.

اجرای برنامه های کلان فرهنگی در نمین می تواند چرخ توسعه فرهنگی این شهرستان را با شتاب بیشتری به حرکت در آورده و از فرو رفتن توسعه فرهنگی شهرستان در باتلاق کم توجهی ها ممانعت به عمل آورد. 

دودی بیزیم دادی سیزون

$
0
0

کارخانه سیمان در نزدیکی روستاهای« نوشنق» و« گرده» شهرستان نمین واقع شده است . چند سال است که موضوع استفاده از نیروهای بومی در این کارخانه در جلسات مختلف مطرح می شود .اما این امر عملی نمی شود . چندی پیش تابلویی را روی پل ورودی نمین با عنوان کارخانه سیمان ...اردبیل دیدم که باعث تعجب شد .

شاید کارخانه سیمان جدیدی راه اندازی شده که ما بی خبریم در مراسمی در اناق بازرگانی اردبیل .کارخانه سیمان ...برنده جایزه صادرکننده نمونه اعلام شد که با عنوان کارخانه سیمان ..اردبیل معرفی شد . البته یکی از نمایندگان محترم مجلس هم در این مراسم حضور داشنتد .

کارخانه ای که در زمین های شهرستان نمین قراردارد دودآن را اهالی روستاهای اطراف می خورند و زمین های اطراف کارخانه هم بلا استفاده مانده است .بیشتر کارکنان غیربومی هستند که آنچه بیشتر باعث ناراحتی مردم می شود این که تابلوی کارخانه روی پل ورودی شهرستان نمین (درست حوزه استحفاظی شهرستان نمین ) قرارگرفته است اما مردم سهمی از این کارخانه ندارند و باعث ناراحتی شده است .چند سوال از مسئولان داریم :

آیا این کم لطفی در شهرستان مشگین ،مغان،بیله سوار و گرمی اتفاق می افتد؟

دلیل این که نمین به رسمیت شناخته نمی شود چیست؟

قبلا می گفتیم فرماندارو و شهردار غیر بومی است اکنون که هردو بومی هستند .حتی در آدرس کارخانه سیمان هم اسمی از شهرستان نمین نیامده است!!!!

سولمازپورنعمت- روزنامه همشهری

عکس تاریخی

انجمن نویسندگان (ساوالان)

$
0
0

 ضمن سلام و عرض ادب

دیار آذربایجان خصوصا خطه ی دوست داشتنی ساوالان از دیر باز مهد نویسندگان و شاعرانی بوده که در پیشبرد قافله ی فرهنگی کشور نقش قابل توجهی داشته است.آثار بجا مانده از نسل های گذشته و آثار نویسندگان معاصر گفته ی مذکور را گواهی می نماید.

همچنان که شعرا ،مداحان و...برای پیشرفت در کار و پیشبرد اهداف مشخصه اقدام به تاسیس کانون و یا انجمن نموده اند،جمعی از نویسندگان استان هم در نظر دارند با توکل بر خداوند منان و با حمایت معنوی و فکری شما نویسندگان عزیز،کانونی با عنوان (ساوالان) را تشکیل دهند.لذا از شما نویسندگان،صاحبان قلم و اندیشه و کتاب متمنی ست با عضویت و ارایه نظرهای راهگشا خادمان این کانون را در نزدیک شدن به اهداف عالیه یاری نمایید.

در صورت تمایل مختصری از بیوگرافی خود را به نشانی زیر ایمیل نمایید

شایان ذکر است این کانون وابسته به هیچ طیف و گروه و احزاب سیاسی نخواهد بود...

بزودی پیرامون این کانون اطلاعات کامل تری از همین وبلاگ به اطلاع علاقه مندان خواهد رسید،و سعی خواهیم کرد تا پایان سال جاری جلسه ای (هم اندیشی با اعضا)داشته باشیم                                       

                                                 با احترام: محمدعلی اوجاقی نیارق

پل ارتباطی:

savalanyazicilari@gmail.com

عکس تاریخی از مدارس نمین

نمایشگاه گروهی طراحی و خشنویسی در شهرستان نمین برگزار شد

$
0
0

نمین ـ سولمازپورنعمت ـخبرنگار صبح سبلان- به منظور ارتقای سطح هنری همشهریان و ایجاد انگیزه برای خلق آثار هنری ، موسسه مردم نهاد اورنگ هفت گوهر شهرستان نمین با همکاری اداره ارشاد و کتابخانه مرکزی ،نمایشگاهی از مجموعه آثار هنرمندان طراح و خوشنویس و خلاق شهرستان نمین در محل کتابخانه مرکزی شهرستان نمین برپا شده است

نمایشگاه مذکور از روز  شنبه تاپنج شنبه (ساعت 10 تا 12-3تا 7  ) پذیرای علاقمندان هنر می باشد .


فرهنگ خدائی پیله رود

$
0
0

 

این شاعر در شهریور سال 1349 در روستای پیله رود در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشوده ایشان با وجود اینکه 23 سال است با شعر و ادب و قلم سرکار دارد هنوز خود را در جرگه شعرا نمی بیند او در یکی از مقاله هایش چنین می نویسد ( بزرگان ااندیشه و اربابان خرد بر این عقیده اند انسانها بعد از خود شناسی قادر به شناخت محیط اطراف، جامعه بشری و حضرت باریتعالی هستند

 و همچنین با ارج نهادنم به ارزشهای و توجه به گذشته و اخذ تجارب گذشتگان و نفصیل کردارهای نیک و بد ، موفق و ناموفق می توان آینده ی بهتری ساخت و تفضل جست .شرط ورود بر پژوهشکده خودشناسی کندن ردای زدساوۀ منیّت کخ مشحون از ادعای واهی هست و پیچیدن به شولای رمیم عزّت است که حافظ می فرماید «توخود حجاب خودی حافظ از میان برخیز» بعد از طی این مراحل و تحمل ریاضت شیرین تواضع سراج آموختن در روان انسان روشن شده و وسعت درک دانش بالا می رود و آنجاست که انسان می فهمد تازه در اوّل راه است و با این فهمیدن با آنجه که می خواهد می رسد آنگونه که بو علی سینا آن فرجام جاوید سرزمینممی فرماید نتا بدانجا رسید داش من =که بدانم هنوز نادانم » خلاصه اینکه این شاعر پس از گذراندن ابتدائی و راهنمایی در روستای پیله رود راهی تهران و نهایتا توأم با کار دیپلم و از ادامه تحصیل عالیه بدلیل های مختلف باز م یماند .

ایشان در رثای اهل  بیت تاکنون حدودا" ده هزار بیت شعر سروده و گاه گاهی در کنار شعر مرثیه اشعار اجتماعی نیز سروده است و در حیات مذهبی فعالیت زیادی داشته و نام نیکی از خود بجا گذاشته است در حال حاضر یکی از مجموعه شعرهای ایشان در دست چاپ بوده و در آینده ای نه چندان دور در دسترسی علاقمندان قرار خواهد گرفت . خدایی در حال حاضر بعنوان مشاور فرهنگی شورای اسلامی شهر اسلام شهر که در حومه تهران قرار دارد مشغول به کار می باشد .

یه یاد شهید احمد خدایی پیله رود «پسرعموی شاعر»

اوچو مولایش علی یک مرد بود

                     باجهان ظلم گستر سرد بود

او دلی شفاف چون آئینه داشت

                     کهکشانها را درون سنه داشت

او سراپا مهر بود انصاف بود

                    اوچو آب چشمه ساران صاف بود

او گلستانی سراسر یاس بود

                  او سرا پا عشق بود احساس بود

اوچو مولا و مرادش مرد بود

                  در جوانی آشنای درد بود

قمری خوش لحن و خوش آواز بود

                  روزوشب آمادۀ پرواز بود

برگهایش مثل گل رنگین بود

                  با وقار و ساکت و سنگین بود

در سکوتش یک جهان فریاد بود

                   او برای کوچ کردن شاد بود

چون پرستوی عرض کوچید رفت

                 او به سی آنچه را می دید رفت

او درون سینه صدها راز داشت

                   او در آن سو همدم و همراز داشت

گاه در روی لبش بود

                 خنده اش شیرین همچون قند بود

گاه می دیدی به خود پیچیده است

                     گو که خواب هجر یارش دیده است

اوزدنیای سیه دل سیر بود

                     معتقد بر قسمت و تقدیر بود

هیچ در فکر دل آزردن نبود

                            در وجودش قدسی از مردن نبود

ماندم بودم او کجا را دیده بود     

                               قرب یاران خدا را دیده بود

او زبعضی سرّها آگاه بود

                      یار مردان فنا فی لاه بود

او چو دریا درنگاهش موج داشت

                        عشق پرواز همچنان در اوج داشت

خاک را برناز خود محتاج کرد

                           بربلند یها عرض معراج کرد

او شقایق را انیس آه کرد

                       پشت برافلاک و مهر و ماه کرد

داغدار از فرقت او لاله شد

                       باشقایق نسترن هم خاله شد

اواز این دیر خراب آباد رفت

                        باتنی خونین و روحی شاد رفت

اهل جنت را ندا زد آمدم

                      یار دیرین شماها «احمدم»

تکدیگری در شهرستان نمین

$
0
0

کسانی که آشکارا و با استفاده از فنون و رموز روان شناسی ترحم مردم را به خود جلب و به شیوه ها و صور مختلف از دیگران تقاضای کمک می کنند به این نوع تکدی می پردازند .این گروه دارای تشکیلات مفصلی هستند که به صورت یک سازمان غیررسمی فعالیت می کنندگدایی، اسفند دود کردن ،شیشه شستن و...گرفته تا سی د ی فروشی ، گل فروشی وطلب پول کردن .

بسیاری از انواع تکدی گری ،براساس عوامل روانی ،اجتماعی ،فرهنگی و اقتصادی به وجود می آید و محصول ساختار اجتماعی و نارساییهای ناشی  از آن است با توجه به مطالعات انجام شده .گدایی یک زایده اجتماعی است که در پیدایش آن چند عامل دخالت دارند :فقدان اشتغال و کار ،عدم دارا بودن مهارت و فنون شغلی وحرفه ای ،فقر مادی ،پیری و از کار افتادگی ،رخوت و سستی ،اعتیادو...

دین مبین اسلام با تحریم ربا و تراکم بی جهت ثروت و فعالیتها و کوششهای نازا و عقیم تکدی را به عنوان یکی از کسبهای منفور اعلام کرده و آن را سخت مورد مذمت و سرزنش قرارداده است اسلام دستور داده است که مردم تن به مذلت و خواری ندهند .خود را زبون و پست نکنند .

نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد این است که برایند حضور تکدی‌گری در کشور تابع عوامل ساختاری مانند فقر، تورم و بیکاری است. بنابراین تکدیگری محدود به شهرهای بزرگ نیست گریبانگیر شهرهای کوجک هم شده . این در حالی است وجود تکدی گران در شهرنمین به خاطر شرایط اقتصادی بیکاری،فقر و نیازمردم این شهرستان نیست بلکه  مهاجرت یکی سری افراد سودجو به استان و شهرستانها اقدام به سوئ استفاده از احساسات جامعه می کنند واین باعث نگرانی های شده که مسولان باید مسئولیت جمع آوری این افراد را بر عهده بگیرند .

منبع:فرهنگ نمین

برداشت صیفی جات در شهرستان نمین

$
0
0

کاشت و برداشت صیفی جات در شهرستان نمین برای اولین بار بطور آزمایشی صورت گرفت صیفی جات شامل خیار ، گوجه ، خربزه ، هندوانه در زمین های کلندرق سفلا برداشت شد

حکیمه دختر نترس ایل

$
0
0

منبع: صبح سبلان ویژه ی نمین- باقری از شیراز( قشقایی):حکیمه بر روی دار *گبه بود و نیم نگاهی هم به دیگ پر از شیری که در اجاق برای جوشیدن گذاشته بود داشت.مادرش به شهر رفته بود و پدرش هم به آبادی.دشت آرام و اسب ها در کنار چادر به بازی مشغول بودند. بلبلان نغمه عاشقی سر میداند و خبر خرمی دشت های قشلاق را با نغمه هایشان به دور دستها میرساندند.دشت و دمن با دستان توانمند خدا دوباره جان گرفته وسرسبز شده بودند .

در همین حین ناگهان صدای گریه و شیون زیبایی دشت را در هم ریخت و حکیمه هراسان و بی اختیار به سوی صدا دوان شد.صدای آشنایی که حکیمه آنرا به خوبی میشناخت آری صدای مدینه خواهر کوچکترش بود.مدینه  گله را به چرا برده بود  گریه های ناگهانیش زانوی حکیمه را سست کرد.به هر ترتیبی خود را به نزدیکی های خواهر کوچکتر رساند و ترسان از او علت گریه هایش را جویا شد..مدینه با چشم های اشک آلود دلیل گریه هایش را اینچنین بیان کرد که دو مرد غریبه از گله بره ی نر شش ماه ای رادزدیدند ،من از ترس نمیتوانستم کاری کنم.

به مدینه گفت آشی برایشان بپزم که تا به حال نخورده باشند و راهی *یوردی شد که چند هفته ای اصغر کیخا آنجا را به زور از هم سامان شان تصرف کرده بود .در راه گله ای از گله های اصغر کیخا را در حال چرا دید که دو جوان، چوپان گله بودند.گوسفندی از گله گرفته و به سمت زمین های قشلاقی خودشان راهی شد جوانان چوپان غافلگیر شده و با التماس از او درخواست رهایی گوسفند رامیکردند .رو به آنها کرد با صدایی که شجاعت دختر را به وضوح نشان میداد به چوپانان گله گفت که دزد بره ام را نشان دهید وگرنه گوسفندتان دیگر به من تعلق خواهد داشت.جوانان دست و پایشان را گم کرده بودند و با نگاه های هراسان به هم  *اوبای زیاد را به او نشان دادند وگفتند پسر زیاد (سردار) بره تان را برده.

حکیمه گوسفند را رها کرد وگفت مال هر کسی را خورده باشید مال من از گلویتان پایین نمیرود و روانه اتراق گاه اصغر کیخا شد.از پایین اتراق گاهشان وارد شد و مستقیم به چادر اصغر کیخا رفت و با عزمی راسخ و دلی قرص در چادر کیخا نشست.چشمی بر اطراف چرخاند و بر روی *باغ های چادران پوست های متعددی از گوسفندان و بزان،توجه حکیمه را به خود جلب کرد. اصغر کخا وارد چادر شد بلا فاصله حکیمه رو به پوست های گوسفندان کرد و به کیخا گفت:خوب به این پوست گوسفندان نگاه کن. این گوسفندان که گوشتشان را خوردید و پوستشان را بر باغ های چادرهایتان آویزان کردید در آن دنیا جواب خدا را چه میخواهید بدهید آیا جوابی هم  برای صاحبانشان خواهید داشت؟

اصغر کیخا از حرف حکیمه شکه شد و نگاهی به آن دختر جوان 17 ساله کرد و گفت ما به سهراب خان، خان ایل شما 200 گوسفند سفید *باشلیق داده ایم و دخترش را عروس پسر حسین خان خودمان کرده ایم تو چه میگویی!؟ حکیمه حرفش را قطع کرد گفت:خاک برسر آن سهراب خانی که دختر نازنینش را حرام شما دله دزدان کرده اگر به چوپانان خودمان دختر میداد بهتر از خان زاده های شما بود.و شروع به خط و نشان کشیدن کرد:از هرکسی گوسفند و بز خورده باشید از من یکی نخواهید توانست .اگر بره ام را با همان دستانی که آورده اید پس نیاورید دستانتان را قلم میکنم . اصغر کیخا، دزد بره من از مردم توست یا بره ام را پس میدهید یا همین الان که به اوبا برگشتم کهر را زین میکنم به سمت آبادی میتازم و ژاندارمری را به اینجا میکشم نه تنها بره ام را از شما پس میگیرم بلکه شکایت چند هفته ظلمتان به هم سامانمان را نیز میکنم و چنان بلایی سرتان خواهم آورد که که دیگر سگ از دستتان نان نگیرد.فکر کردید مملکت بی قانون است که پسر مردم را بزنید و زمینشان را بچرانید.به فکر خودتان باشید که فردا هر تیکه از چادرتان در دست یک سرباز خواهد بود.

اصغر کیخا از این همه شجاعت حکیمه جا خورد پیش خود گفت این شیرزن دیگر کیست که حتی به خان خودشان هم بد و بیراه میگوید.کیخا که جوابی برای حرفهای دختر نترس *کشکولی پیدا نکرد ناچار گفت شاید گرگ بره تان را خورده حکیمه سریع جواب داد آری گرگ خورده اما نه گرگ چهار پا بلکه گرگ دوپا بره ام را خورده.

اصغر کیخا از چادر بیرون رفت و چند جوان به سویش آمدند چیزی با کیخا گفتند و به سوی خانه زیاد رفتند.حکیمه پشت سرشان به سمت خانه زیاد رفت.وارد چادر زیاد که شد رو به زیاد کرد و گفت: که پسرت دزد بره ام است با همان دستی که آورده با همان دست پس میاورد وگرنه اسب کهرم راه آبادی را خوب بلد است. و از چادر بیرون رفت و  راه اوبایشان را در پیش گرفت.

هوا دیگر گرگ و میش شده بود پدر را در راه دید که از آبادی به سمت اوبا میرفت داستان را برای پدر بازگو کرد.قاسم و حکیمه به سمت اوبای اصغر کیخا رفتند و کیخا  آنها را به چادرش دعوت کرد.اصغر کیخا روبه قاسم کرد و گفت این دختر توست قاسم با لبخندی جواب داد آری دخترم است چطور مگه؟کیخا با شرمندگی و نگاهی که به حکیمه داشت گفت: نگو دختر بگو شیرزن  و به سمت گله رفت  بره را از میان گله به قاسم داد.قاسم و حکیمه به سمت اوبایشان حرکت کردند حکیمه در حین برگشتن رو به مردم اصغر کیخا کرد گفت

گؤردونگوز نئجه سوموک دالینگیزدان چیخدی»»*.

صبح روز بعد دیگر اثری از اصغر کیخا و اوبایش در زمین های هم سامانشان نبود....

------------------------------------------------------------------------------------

گبه:نوعی قالی

یورد:محل اتراق عشایر

باغ:بند.طناب هایی که چادر را نگه میدارند.

سامان:مرز

هم سامان:همسایه مرزی

باشلیق:نوعی هدیه ایلی که برای  پیش کش به خانواده عروس داده میشده که معمولا گوسفند میدادند.

کشکولی:نام طایفه ای از ترکان قشقایی

اوبا:عشایر،خانه عشایری 

گؤردینگیز نئجه سیمیگ دالینگیزدان چیخدی: دیدید استخوان چطور از پشتتان در آمد

زندگی نامه شهید گرانقدر فرامرز آذری پیله رودشهرنمین

$
0
0

زندگی نامه شهید گرانقدر فرامرز آذری پیله رودشهرنمین یکی از شهرهای شهید پرور استان اردبیل می باشد در خلاف شهر نمین روستاهای زیادی وجود دارند روستای پیله رود یکی از روستاهایی است که خودش دارای 12 روستا می باشد افراد این دهکده ها با هم در ارتباط بودند وهستند.

منبع:http://salehin.ir

در تاریخ ششم خرداد ماه1345 (6/3/1345 ) خانواده پر تلاش سیف اله آذری پیله رود که دارای7 فرزند هستند وصاحب سومین خودشان شدند وسومین فرزند ایشان پسربه دنیا آمد خانواده با مشورت یکدیگر نام وی را فرامرز گذاشتند احوال شهرستان اردبیل یک نفربه خویشاوندان آذری پیله رود به شماره شناسنامه 18 اضافه گردید پوند پیله رود در آخر نامه خانوادگی این خانواده برگرفته از نام روستایی است که در آن ساکن هستند در دهکده قاضی کند که از توابع ودر نزدیکی روستای پیله رود قرار دارد فرامرز آذری پیله رود به دنیا آمدند در آن زمان خانواده ایشان به کار کشاورزی ودامداری مشغول بودند واز نظر وضعیت اقتصادی در حد متوسط بودند پدر ایشان سیف اله آذری پیله رود ومادر ایشان نورسته طرزی پیله رود که علاوه برکمک به شوهر خودشان درکار کشاورزی و دامداری ، مسئولیت خانه داری را نیز برعهده داشتند زنی ساعی ومتدین ومدعی حال خانواده اوست بودند .
روزهای خردسالی فرامرز در کانون گرم وصمیمی خانواده به تندی می گذشت فرامرز در محیط کوچک وخاکی روستا رفته رفته رشد می کرد وبا بچه های همسایه وخویشاوندان در میان افراد خانواده روزهای شیرین خردسالی را پشت سر می گذرانند یک روز که مادر فرامرز با کمک همسایگان در حال پختن نان خانواده بود ( در آن دوران اکثر ویا همه خانواده روستایی نان خانه را خودشان در تنور می پختند) وفرامرز نیز با بچه ها بازی می کرد پخت نان به اتمام رسید وخانمهای زحمتکش خسته وکوفته اطراف تنور را خالی کردند وبه خانه رفتندواز شدت خستگی یادشان رفت تا درب تنوری را که خاکسترهای زغال وهیزمشان در حال سوختن بود را ببندند که ناگهان صدای گریه وجیغ بچه ها را در حیاط شنیدند وسریع به حیاط پریده و متوجه شدند فرامرز به داخل تنور داغ افتاد ودست وقسمتی از بدنش سوخته سریع ایشان را از تنور در آورده ومادر او را به خانه برده وعلی رغم ناراحتی شروع به مداوای ایشان کردند که این روز خاطره ای سخت در کودکی فرامرز آذری در کودکی ثبت گردید.
روزها گذشت ودوران مدرسه فرارسید فرامرز توسط پدرش در مدرسه شیخ شهاب الدین پیله رودی ثبت نام کرد در اولین روز مدرسه فرامرز خوش اخلاق بود وسریع با بچه ها صمیمی شد بعد از کلاس با بچه ها وهمکلاسی ها به بازی مشغول می شوند وبعد از آن به خانواده که در آن زمان هم به کار کشاورزی و دامداری مشغول بودند کمک می کرد وتا سال تحصیلی پنجم ابتدائی در همان مدرسه در روستا در کسب علم وادب مشغول شدند دوران راهنمایی ایشان در سن 12 سالگی فرا رسید با اتمام دوره ابتدائی ایشان در مدرسه شهید محمد باقر واقع در روستای پیله رود ثبت نام کرده واز سال 1353 شروع به تحصیلات راهنمایی کردند طبق معمول دوران ابتدائی ایشان در درس خواندن به کارهای خانواده از قبیل کشاورزی ودامداری وسایر کارها کمک می کردند ایشان از همان دوران 12و13 سالگی در اخلاق ورفتار متحول شدند وتحول ایشان از جهت مسئولیت پذیری وکمک به اعضای خانواده مشخص می شد ودر همان دوران نیز به مسجد می رفت ودر هیئت های عزاداری شرکت می کرد ونماز وروزه اش را درماههای رمضان وسایر روزها کامل بود ودر کل ایشان فردی متدین بودند فردی با قلب رئوف که حتی آزارش به یک مورچه هم نمی رسید وهر کاری که از دستش برمی آمد برای خودشان وهم نیازهای خویشاوندان را برطرف نمایند با آن موتور سیکلت ایشان همه خویشاوندان را در صورت نیاز جابجا می کرد حتی یک روز وقتی که شهید عمع اش را به خانه شان می بردند چادرعمه که درترک شهید نشسته بوده به زنجیر گیر می کند وبا اتادن عمه شهید نیز تعادل خود را از دست داده واژگون می شود که قسمتی از بدن ایشان آسیب دیده بود.
دوستان فرامرز درآن دوران ایمانعلی دیایی و لطیف ماهوتی واروج صدیق که ردیف اول الان در کار نقاشی ساختمان ودوست ردیف دوم در لوله گاز در تهران ودوست ردیف سومشان در شغل آزاد فعالیت می کند . که همه دوستان وی دارای اخلاق آرام ومتواضع بودند که درآخر نیز با هم به جبهه اعزام شدند . به همدیگر بیشتر احترام می گذاشتندولی بیشترین احترام را برای والدین وبزرگترها قائل بودند.
البته ناگفته نماند شهید ودوستانش در دوران انقلاب شکوهمند اسلامی فعالیتهای بسزایی داشتند علی رغم سن کم در تمام راهپیمائی ها شرکت می کردند کارهایی که در جهت نابودی رژیم شاه بعد انجام می دادند در پایگاه هایی که کیلومترها با روستای خودشان فاصله داشت عضویت می کرد وفعالیت های مذهبی می کردند.
دوران نوزده سالگی شهید بود یک روز ازپاسگاه مربوطه خبر رسید که فرامرز به همراه دوستانش وچند نفر از روستائیان وروستاهی اطراف باید به خدمت مقدس سربازی اعزام گردیدند وفرامرز با شنیدن این خبر از شدت خوشحالی در پوست خود نمی گنجد چون شهید فرامرز همیشه جریانات واتفاقات جنگ وچگونگی شهید شدن آنها را پیگیری می کرد همیشه در آرزوی رفتن به جبهه بود بنابراین روز اعزام که فرارسید فرامرز از شدت بیقراری نمی توانست شب را هم بخوابد روز اعزام که فرارسید فرامرز از صبح زود از خواب بیدار شده بعد به دنبال دوستان خود رفته بود بعد از هماهنگی با دوستان با همراهی خانواده به شهرنمین آمدند وسوار مینی بوس شدند وبه اردبیل آمدند وبه عجبشیر اعزام شدند بعد از اعزام به خدمت تقریباً تا آواخر دوران آموزش فرامرز به مرخصی نیامد وتنها از طریق نامه با هم در ارتباط بودند پیکرهای از نامه هایی را که بیانگر سرگذشت فرامرز در دوران خدمت می باشد در زیر می نویسیم:
درهمه نامه ها ضمن عرض سلام گرم و صمیمی به تمامی خانواده وخویشاوندان وبه رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت آیت ا.. امام خمینی (ره) درود وسلام می فرستد ودر تاریخ 21/4/86 به خانواده می نویسد که ساعت8 شب به عجبشیر رسیدیم وفردای آن لباس مقدس سربازی را برتن کردیم 3تا4 تا از بچه های روستا با من هستند وبچه های پیله رود یک گردان هستند ومادر گردان 1 وگردان5 هستیم در تاریخ 8/9/ 64 می نویسد من از بچه های پیله رود جداترم وبچه های دیگر با من هستندو در تاریخ 5/10/64 می نویسند که مشغول آموزش هستیم و نامه را از ایمان وردی دریایی ارسال می کنم ،در تاریخ 11/11/86 می نویسند: ما با سلامتی اردو را هم تمام کردیم وآمدیم به پادگان وبعد از3یا 4 روز دیگر تقسیم می شویم وبه هرکجا افتادم برایتان نامه مینویسم.
در تاریخ 13/12/64 می نویسد ما را از سلماس تقسیم کردند وافتادم به سردشت وفعلاً در پادگان مهاباد هستم جایم خیلی خوب هست ومن افتادم گردان 115 وگروهان 2 ودسته 02 وگردان 10و12 روز استراحت می کنیم وبه منطقه برمی گردیم من تا حالا سه نامه نوشتم ولی جوابی به دستم نرسیده است وامیدوارم جواب نامه را بدهید درتاریخ 24/12/64 می نویسد افتادم سردشت به پادگان مهاباد هیتم جای من خوب است بهخویشاوندان سلام می رسانند واز زمان تخلیه خانه سوال می پرسند . در تاریخ 25/12/64 نیز می نویسد: پرسیدید که به مرخصی می آیم احتمالاً تا سه ماه به من مرخصی ندهند نگران نباشید وبه روستاهایش سلام می رسانند ومی نویسند در 25/12/64 نامه شما رسید ومن هم همان روز جوابش را نوشتم.
اینجا چکیده ای از نامه های ارسالی توسط فر امرز در دوران خدمت بودند البته در آغاز وپایان تمام نامه هایش ، سلام گرم وصمیمی خود را به دوستان وآشنایان وهمسایگان وبچه های آنها می رساند که نشان از مهربانی وعطوفت فرامرز را میرساند البته از پنجاه روز آخر ایشان تا شهادت نامه ای از شهادت در دسترس نبود احتمالاً از شدت جنگ ونبرد وشدت پرکاری جبهه وخط مقدم دیگر فرصتی برای نگارش نامه نمانده بود.
فرامرز آرزوهایش را زیر پا گذاشت آرزوی انتقال خانواده از محیط کوچک و محروم روستا به یک محیط بزرگ و رفاهی را ، آرزویی که می دانست باید خودش چندین برابر گذشته باید کار می کرد نه به خاطر خودش بلکه به خاطر خانواده شاید آنها در رفاه باشند که دشمن متجاوز و غاصب عراقی فرصت عمل کردن آرزوهایش را ندارد البته درسته که فرامرز به این آرزوها نرسید ولی آرزوی دیگری که رفتن به جبهه بود برای وی نصیب شد و ایشان به آرزوی خویش تا حد عالی رسیدند و آن حد عالی نوشیدن شربت شهادت بود از این رو فرامرز در آخرین مرخصی اش که در اولین روز زمستان 1364 بود فرامرز به والدین خود توصیه کردند: چنانچه من به شهادت رسیدم اصلا خودتان را ناراحت نکنید چون راه من راه حق است و من در این صورت به آرزوی خودم می رسم پس اصلا ناراحت شهادت من نباشید گویا فرامرز خودش می دانست که آخرین دیدارشان با خانواده است. در آخرین روز از سه روز مرخصی که فرامرز باید به جبهه می رفت طوفان بود در آن زمان در روستای پیله رود هر روز فقط یک مینی بوس از روستا به شهر می آمد فرامرز با همه خانواده و خویشاوندان و دوستهایش خداحافظی کرد وقتی می خواستیم ایشان را راهی کنیم مینی بوس پر شده بود و دیگر جایی برای کسی در مینی بوس نبود با دیدن این وضع فرامرز غمگین و ناراحت شد پدرش با دیدن چهره ناراحت فرامرز طاقت نیاورده و با واسطه گری به راننده مینی بوس جایی را برای فرامرز پیدا می کند تا فرامرز از سفرش باز نماند شاید این اتفاقات (روز طوفانی و نبودن جای برای رفتن و..) همگی یک نوع ازمایش و امتحان خداوند بود که فرامرز از این امتحان سربلند بیرون آمد و تمام موانع را نادیده گرفت.
فرامرز به جبهه رفت و ناگهان بعد از مدتها خدمت در منطقه مهاباد یک روز خبر امد که فرامرز مفقود الاثر گردیده خبر مفقود الاثری فرامرز در روستا پیچید این خبر همه خویشاوندان و دوستان وی را در نگرانی فرو برد و خانواده دیگر از ایشان خبری به دست نیاوردند از همرزمان هم روستایی و اشنای فرامرز را جویا می شدند و متاسفانه همه آنها اظهار بی اطلاعی می کردند و بیان می کنند که محل خدمتشان در اواخر خدمت از هم جدا شد و دیگر اطلاعی از همدیگر ندارند چون فرامرز به لشگر 24 ارومیه تقسیم شده بود ولی دوستان و هم خدمتی های وی در گردان های دیگر تقسیم شدند که از همدیگر بی اطلاع مانده بودند.
خلاصه در تاریخ چهاردهم اردیبهشت ماه 1365 فرامرز در منطقه لولان (منطقه عراقی) واقع در مهاباد مفقود الاثر شده بودن که خانواده همیشه چشم به راه بودند و گوششیان همیشه در اخبار بوده که شاید خبری از فرامرز در رادیو و تلوزیون بشنوند ولی متاسفانه هیچ خبری به گوش نمی رسید ، اینکه یک روز پدر فرامرز در خواب می بیند که شتری وی را دنبال می کند و ایشان از ترس فرار کرده و از درخت بالا می رود ولی شتر از پایش می گیرد و نگه می دارد که در این لحظه از خواب بیدار می شود وقتی خوابش را تعبیر می کند متوجه می شود که آمدن شتر به خواب نشانه از دست دادن یکی از عزیزان می باشد (شتر در خواب به مرگ تعبیر شده است) از آن روز فرامرز شهد شیرین شهادت را خورده و به درجه والای شهادت رسیده اند ولی محبتی که خانواده به ایشان داشتند باز هم آنها را به انتظار وا می دارد بعد از هشت سال انتظار در نهایت در سال 1373 عراقی ها عکس و شماره قبر شهدایی که در دوران اسارت به شهادت رسیده اند را به ایران تحویل می دهد والدین رزمندگان مفقود الاثر دعوت می شوند تا عکس را شناسایی کنند ولی پدر فرامرز (سیف الله آذری پیله رود) از شدت ناراحتی هایی که در طول هشت سال انتظار کشیده بود و دیگر به دوران پیری رسیده بود و با ریختن اشکهای روزانه نور چشمانش را از وی صلب کرده بود که باعث شد که سیف الله آذری عکس پسرش شهید فرامرز را نشناسد کارمندان بنیاد بعد از انجام تحقیقات دوباره متوجه شدند که عکس شناسایی نشده متعلق به عکس فرامرز آذری پیله رود می باشد که تصمیم می گیرند که دوباره پدر شهید را فرا بخوانند و عکس پسرش را به وی نشان دهند که این بار سیف الله آذری پیله رود به علت دقت بیشتر عکس پسرش را می شناسد ودر سال 1373 دوباره در روستای پیله رود برای شهید فرامرز آذری عزاداری گرفته می شود و فرامرز بعد از مدتها به وطن باز می گردد و روستای پیله رود بعد از هشت سال انتظار شاهد شهادت یکی از فرزندان خود می شود.
بعد از اطمینان از شهادت فرامرز آذری خویشاوندان ایشان از رزمندگان و همرزمان شهید در شهرهای مختلف تحقیق می کنند و کم و بیش متوجه می شوند که شهید فرامرز بعد از گذشت 7 ماه از کل خدمتشان ناگهان در حین انجام عملیت رمضان مهاباد در منطقه لولان در اثر اصابت خمپاره ، قطع نخاع شده و به اسارت دشمن در آمده بودند و بعد از اتمام تحقیقات عموی شهید به نام فیض اله آذری پیله روز بیان می کند: یک روز در حدود سال 1366 در فلاورجان اصفهان در مغازه سوپر مارکت خودم نشسته بودم که در آن حال یک نفر که شهرت من را روی تابلوی سوپر مارکت دیده بود وارد مغازه شد و به من گفت: من در دوران اسارت با یک رزمنده به نام اذری اشنا شدم که اسمش هم فرامرز بود ایا شما با ایشان نسبتی دارید؟ من جواب دادم بله ایشان برادر زاده من هستند که در سوپر مارکت نشست و برایم صحبت کرد که در اسارت عراقیها بودم در میان اسراء یک رزمنده زخمی بود که از صبح تا شب و از شب تا صبح آه و ناله و زاری می کرد و از شدت مصدومیت سخت در عذاب بود با ایشان حرف زدم و اسمش را جویا شدم که متوجه شدم که در اثر خمپاره از ناحیه کمر ترکش و تیر خورده و قطع نخاع شده بود بعد از سه روز اسارت ناگهان صدای اه و زاری فرامرز قطع شد من هر چه ایشان را صدا زدم کسی جواب نمی داد که در آخر متوجه شدم فرامرز اذری به آرزوی خویش رسیده و به وصال یار رسیده بودند. در طول این سه روز فرامرز هر لحظه از عراقیها و دیگر اسرا اب می خواست ولی عراقیهای سنگدل و بی رحم حتی از جرعه ای اب دادن نیز خودداری کردند و شهید فرامرز همانند شهدای کربلا تشنه لب به شهادت رسیدند.
در سال 1372 فقط عکس بعد از شهادت فرامرز به دست خانواده رسیده بود و فقط شماره مزارشان در شهر کرکوک عراق به دست خانواده رسیده بود که متاسفانه شماره دقیق مزار شهید فرامرز را نمی دانستند تا اینکه در سال 1381 و بعد از سقوط رژیم دیکتاتور صدام از سوی بنیاد شهید تابوتی که متعلق به شهید فرامرز و سایر شهدای دوران دفاع مقدس بود در گلزار بهشت فاطمه دفن گردید و خانواده شهید فرامرز در ان روزها هم دوباره به عزاداری شهید نشستند.
از همرزم شهید که تا قبل از شهادت و تقریبا تا دوران آموزشی با شهید فرامرز بودن و نام ایشان ایمانوردی دریای بود که همان سرگذشت و خاطراتی را بیان کردند که شهید فرامرز از طریق نامه ارسال کرده بودند و علاوه بر آن بیان داشت که گویا بعد از شهادت فرامرز یکی از رزمندگان نقل کرده که شهید فرامرز به همراه همرزمان خود در حال حمل و انتقال نیروهای حزبی بوده اند که هلیکوپتری که شهید فرامرز در داخل آن بوده با ضد هواییهای دشمن از پای در آمده و سقوط می کند که بعد از سقوط هلیکوپتر چه بلایی سر آنان در می ?ید یا شهید می شوند یا اسیر می شوند؟ از آن اظهار بی اطلاعی می کرده است. که این صفحات نمونه ای خیلی خلاصه از زندگینامه و سرگذشت شهید فرامرز آذری پیله رود می باشد.

تکم چی یوخسا عمونوروز؟؟؟

$
0
0

سلام سایین دوستلار بو شکیل ،نمینین 93اینجی ایلین بایرام سفره سیدی . من بوردا تکم چی گورمدم ؟؟؟سیز گوردوز؟؟؟

پوشاک اهالی حور

$
0
0

منبع: صبح سبلان ویژه نمین- محبت فروغی:دهستان هور(حور) واقع در ویلکیج جنوبی در ۲۶ کیلومتری اردبیل ما بین استان‌های اردبیل و گیلان واقع شده و ییلاق‌های آن مشرف به دریای خزر، شالیزارها و جنگلهای گیلان، مناظر طبیعی آستارا، نمین و اردبیل می‌باشد.‌ این دهستان دارای تمدنی بیش از شش هزارساله‌ بوده‌ و از نظر باستانشناسی و میراث فرهنگی‌ در مد نظر محققین و مورخین بوده و می‌باشد. وجود مناطقی از قبیل شیر شیر ؛ قیز قلعه‌سی؛ دیو داغی و … برای کارشناسان باستانشناسی بخصوص برادران دمورگان فرانسوی و هیئت باستانشناسی انگلیسی دارای اهمیت بوده و بارها در این منطقه به کاوش، حفاری و مطالعات باستانشناختی پرداخته و آثار کشف شده و سابقه تاریخی آنها را در کتابهای باستانشناسی خود آورده‌اند.

این دهستان قبل از معاهده ترکمانچای دارالمرز ایالت آستارا_ لنکران و اردبیل بوده‌ و پس از آن‌ جزو منطقه ویلکیج‌ و امروزه بزرگترین دهستان ویلکیج جنوبی است. اکثر خانوارهای اهل حور تا دوره رضاشاه پهلوی زندگی عشیره‌ای داشته و ییلاق و قشلاق می‌نمودند. بهار و تابستان را در حور ییلاق و پاییز و زمستان را در کناره‌های دریای خزر قشلاق می‌نمودند‌. امروزه این دهستان دارای ۹۰۵ خانوار با ۳۳۴۰ نفر جمعیت است. با اینکه حور یک منطقه  همجوار با تالشان بوده ولی تا بحال فرهنگ، زبان و مذهب خود را بخوبی حفظ کرده است. مذهب اهالی شیعه و گویش آنها به زبان ترکی آذربایجانی می‌باشد.

پوشاک بارزترین سمبول فرهنگی، مهمترین و مشخص‌ترین مظهر قومی و سریع الانتقال‌ترین نشانه فرهنگی است که به سرعت تحت تاثیر پدیده‌های فرهنگ‌پذیری در بین جوامع گوناگون انسانی قرار می‌گیرد، حتی عده‌ای را عقیده بر آن است که استیلای فرهنگی و سلطه‌پذیری در وهله اول از طریق انتقال پوشاک صورت می‌گیرد و حتی می‌توان با تغییر پوشاک یک جامعه، نوع معیشت و شیوه تولید آنها را نیز دچار دگرگونی نمود و تحولاتی در ساختار زندگی اجتماعی آن جامعه ایجاد کرد. با اعتقاد بر اینکه  پوشش زنان حور بهترین حجاب  برای زنان مسلمان می باشد دراینجا نگاهی اجمالی به پوشاک دهه پنجاه و قبل ازآن در این دهستان داریم.

عرقچین: عرقچین زنان دهستان حور شبیه به کلاه تالشان بود با این تفاوت که در تولید کلاه تالشها از پشم گوسفند ولی در تولید عرقچین از پارچه معمولی استفاده می‌شد. عرقچینهای زنان جوان معمولا با نوارهای رنگی بصورت زیگزاگ تزئین می‌شدند و هر دو طرف تزئینات نخ‌کشی داشت.

یایلیق: روسری رنگی بزرگی است که به عنوان سرانداز استفاده می‌شود. گوشه‌ای از آن نصف صورت زنان را می‌پوشاند که این عمل به «یاشماق» نیز معروف است.

کلایاغی: روسری بزرگی است که در رنگهای مختلف‌ مورد استفاده قرار می‌گیرند.  معمولا رنگ زمینه آن سفید و در روی زمینه طرحهای بارنگهای آبی وقرمز  بود معمولا کلایاغی بصورت مربع بوده و مساحت آن تقریبا ۲۲۵ سانتی متر مربع است (۱٫۵*۱٫۵)

کؤینک: پیراهن بلندی است که تا روی قوزک می‌رسد و معمولاً نوع رنگین آن جهت پوشش دختران و زنان جوان و نوع تیره آن برای لباس پیرزنان مورد استفاده قرار می‌گیرد. برای تهیه هر کؤینک تقریبا چهار متر پارچه مورد نیاز است.

جلیقه: جلیقه را از مخمل ساده و رنگهای گوناگون می دوختنند و بر روی پیراهن می پوشیدند. دهنه جیب و لبه‌های چاک و جلو و پایین جلیقه یراق‌دوزی می‌شد.

کت: کتهای زنانه بر دونوع بود الف):یَل ب): آرخالیق

الف):یَل: به منزله کت است که از روی جلیقه می‌پوشند. یل دختران، نوعروسان و زنان جوان دهستان حور از پارچه‌های مخمل الوانی تهیه می‌شد و دورتا دور آن را با سکه‌های نقره قدیمی و یا سکه‌های پول (رایج) حاشیه‌دوزی می‌کردند. طوری که به هنگام راه رفتن زنان، صدای آهنگینی شنیده می‌شد. جلوی یل مانند جلیقه باز و سر آستین و دهنه جیب و لبه‌های چاک جلو و پایین آن یراق دوزی می‌شد.

ب ): آرخالیق: زنان میانسال و پیر از کتهایی استفاده می‌کنند که اصطلاحا به آن آرخالیق می‌گویند. پارچه آن معمولی و بدون یراق و معمولاً در فصول سرد سال از آن استفاده می‌شود.

تومان (تنبان): معمولاً برای هر تنبان حداقل هشت متر پارچه مصرف می‌شود. برخی از زنان به ویژه زنان جوان و نوعروسان تا چهار تنبان بر روی هم می‌پوشند. تمام پارچه‌های مورد مصرف تنبان از پارچه‌های رنگین (عمدتاً رنگ‌های شاد) انتخاب می‌شود. قسمت تحتانی آن را به اندازه پنج سانتی متر با نوارهای رنگی حاشیه دوزی می‌کنند.

خِروُن:: همان کفش معمولی زنان است که پاشنه کوتاه دارد و تقریباً تمام قسمت‌های پا را می‌پوشاند. این کفش در بین زنان روستا به «خِرون باشماق» معروف است. لازم به ذکر است که قبل از خرون پاپوش زنان حور چاریق و گالوش بوده است.

توُنوکه (تنکه): زنان در زیر شلوار خود، شلواری لیفه‌ای کوتاهی می‌پوشیدند که از پارچه‌های ساده‌ای مانند چیت دوخته می‌شد. این زیر شلوار را در دهستان حور تونوکه می‌نامند.

جوراب: معمولا این جورابها بصورت رنگی توسط خود زنان روستایی تولید میشد. در تولید آن از پشم گوسفند استفاده می‌شد.

دوُشلوُک:  زنان حورجهت مراعات بهداشت وتمیز نگهداشتن البسه خود به هنگام کار  از روپوشی استفاده می کردند که اصطلاحا به آن دوشلوک می گفتند .

مهمترین عوامل موثر در تغییر پوشاک زنان دهستان:

۱- هزینه‌بری زیاد لباسهای سنتی.

۲- فرهنگ‌پذیری از سایر جوامع بخصوص جوامع شهری.

۳-تبلیغات غیرمستقیم تلویزیون و سینما و….. برخلاف رسانه‌های ملی کشورهایی مانند هندوستان ، آذربایجان، پاکستان و...... که فرهنگ سنتی را شدیدا پاس می‌دارند.

۴- مدارس دولتی از طریق وادار ساختن دانش آموزان دختر به استفاده از لباسهای یونیفورم.

۵- تحرک و جابجائی آسان زنان با لباسهای نوع جدید.

 


آب معدنی هشنه (پیله رود) دردسری برای اهالی روستا

$
0
0

سولماز پورنعمت–هفته نامه فرهنگ نمین:چشمه زرده بره به دلیل وجود مواد رادیواکتیو و فلوراید بالا قادر به دفع سنگ کلیه می باشد ضمن اینکه  وجود فلوراید 2.09 درصد باعث از بین رفتن پرزهای معده شده و مینای دندان را نیز در دراز مدت از بین می برد .

خواص درمانی این آب افراد زیادی را به این منطقه کشانده اما با توجه به کمبود آب در چند سال اخیر و وجود مالکین این چشمه از طرفی و رعایت نکردن شئونات اخلاقی توسط افرادی که برای بردن آب مراجعه می کنند و بردن آب در حجم بالا از طرف دیگر باعث آزار و اذیت اهالی روستا شده بطوری که اهالی روستا بعد از یک روز سخت کاری برای بردن آب به چشمه می آیند ساعت ها باید منتظر بمانند تا نوبت به آنها برسد .از فرماندار محترم و مسئولین امر تقاضا داریم تا مشکل جدی برای اهالی روستا پیش نیامده تمهیداتی را بیندیشند.

شهریار سایه نین خاطیره لرینده ...

$
0
0

<<پیر پرنیان اندیش>> قالین بیر کتابین آدیدیر کی ایکی جیلد  ده چاپ اولوب.کتابین ایچینده  هوشنگ ابتهاج(سایه )نین  نئجه یاشاماغینا  خاطره لرین باخیشیندان باخیلیب . دؤنه لرله بو کیتابی اوخوموشام.بوردا دیر کی  بو سوز آیدین لاشیر و یئنه ده  اثبات اولور:شهریار  بیر  بنزر سیر شاعیردیر.بوکتابدا سایه  شهریارین ایلک گوروشونده بئله دئییر:( ایلک دؤنه  منله دکتر  محمد امین ریاحی  شهریارین یانینا گئتدیک , 1326 اینجی  ایلده.فلاح دئییلن  کوچه ده  شهریارین پئشینه گئتدیک  او آن شهریار  اؤزو قاپینی  آچدی من دئدیم : مهمان نخوانده می پذیری؟(چاغیرمامیش قوناق استه میرسیز؟)....)سایه نین باخیشیندا شهریارین  بوتون ایشلری  چوخ فرق لی و جذبه لی دیر. او شهریارا باخاندا چوخ زامانلار اؤزون ایتیریر .سایه دئییر:( شهریار منی گؤرمک همان منیم اونون بوتون غزل لرین  ازبردن اولدوغومو بیر آز منله دانیشاندان سونرابیلدی بو مسئله یه گؤره حیران قالدی سونرا لار  منی بیرینه تانیتدیراندا منی "سایه" یوخ بلکه بیر شعر تانیان  معرفی ائدیردی) سایه شهریارین شعرین چوخ سئویر . شهریاردا بو مسئله نی بیلیردی . چوخ زامانلار  ساعات لارلا ادبیات  مسئله لرینین  اوستونده  دانیشاردیلار . اولموشدوکی دؤنه لرله  سایه شهریارین وشهریار دا سایه نین شعرلرین نقده  چکه .سایه بیر خاطیره دن دانیشیر:(بیرگون  آلما (سایه نین حیات یولداشی) بیر بؤیوک  قوناقلیق راهلامیشدی  و50 ,60 نفر دعوت ائله میشدی . (او جمله دن  حسین تهرانی ,  نادر نادرپور ,  فریدون مشیری , و... )بیر مفصل  شام  ضیافتین  ده حاضیرلامیشدی . شهریار  شام  میزینین اوستونده  اوتوراندان  سونرا الین کتینا  سالیب  بیربوقچانی چیخارتدی.

منبع:نشریه دغدغه

دستمالین  ایچینده  بیر پارا  قورو چؤرک  وارایدی . آلما  تعجب  له  باخیردی  شهریارا . شهریار بیر آز دایاندی  سونرا منه اؤزون توتوب دئدی: سایه جان من بیر درویشم . اجازه وئرسوز  شاما ائله بو چؤرگی  یئییم  من بؤیله راحاتام . و شاما ال وورمادی) سایه نین نظرینده  شهریارین  لاپ یاخشی  وجذبه لی  شعرلرینیدن بیری  "ای وای مادرم" شعری دیر . دؤنه لرله  اونو  اوخویوب آغلاییب . دورو اولماقی  , عاطفه لی  و آیدین دیلی:" او مرده است  وباز پرستار  حال ماست درزندگی ما همه جا وول می خورد هر کنج خانه صحنه ای  از داستان اوست  درختم خویش هم به کار خویش بودبیچاره  مادرم...." سایه شهریارین  بیر نئچه ایشلرینین تعجوبلی  اولماغیندان دانیشیر . بیر آیری دونیا چکیلیر  گؤزلرینین اونونده , بیر آیری یاشاییش. اویئرده  کی شهریارین  سئوگیلیسی  اونو آتیر و گئدیر باشقاسینلا ائولنیر .سایه نین ان  اؤنملی حیسی بو غزله اوردا  آیدینلاشیر کی گوز یاشلارین ساخلایا بیلمه ییر دؤنه لر له  اوخوسادا بو شعری..."ازتو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم ازکوی تواما عقب سرنگران ماگذشتیم وگذشت آنچه تو ما باکردیتو بمان بادگران وای به حال دگران"ایکی ایلدن  سونرا سیزده به در آدیلا آدلانان گونده (طبیعت گونو) گؤرودوگو همان  قیزی بیر اوشاق قوجاقیندا بئله یارادیر:"تو جگر گوشه هم از شیر گرفتی و هنوز من بیچاره  همان عاشق خونین جگرم سیزده را  همه عالم بدر امروز ازشهرمن خود آن سیزدهم کز  همه عالم بدرم "شهریار سایه نین  باخیشیندا چوخ عاطفه لی بیر اینسان دیر ویارانمیش خاطره لرینده . بئله نظره گلیر کی  بوتون  عالمه وصلدیر. سایه بیر ظریف  لغتین دالیجا گزیر شهریارین  وصفینده  کی عین حالده  واقعیتیده آنلادا.سایه نین  سون  گوروشو شهریارلا چوخ حزنلی و غملیدیر .باشقا بیر دونیا اینسانین گؤزلرینین قاباقیندا  چکیلیر بیر غم ئسمی  کیمین  ودومان توتور هر بیر بوجاغی اورک چرچوه سینده .: ( نئچه ایللر دن سونرا حبس دن قورتاردیغیم زامان بیر نئچه نفرله شهریارین یانینا گئتدیک .شهریارین احوالاتی عادی روالدان پوزولموشدو.دؤنموشدوعادی روالی.نئجه کی شهریار هئچ بیر زامان عادی دئییل دی ..سون گون لریدی . وداع لاشماق زامانی یئتیشدی..بیربیر یولداشلارلا  ال وئردی  اوپوشدو..اوزومو چکیردیم دالا کی هامی چیخا ائشیگه..کی  سون وداعلاشان اولام شهریارلا ..شهریار دئدی: سایه نی گتیرین قاباقا ..هانی سایه ؟گتیرین قاباقا..قوجاقلاشدیق..سایه جان ...شهریار جان...دکتر شفیعی  و اونون یانیندا دورانلار  چوخلو تعجوبله باخیردیلار...دلی لر کیمین آغلادیق...یاسلی لار کیمین ...دیری لر کیمین یوخ  اولولر کیمین..آغلادیق..آغلادیق .. قونشولار ائشیتدیلر...گلدیلر..ائله بیلمیشدیلر کی  بوردا بیراینسان اولدوکی  بئله بیرشیون  قالخدی..آقای فردی  سونرالار منه دئییردی :سیز گئدن دن سونرا  شهریارین گؤز یاشی هئچ دایانمادی ائله سؤیله ییردی : سایه جان...سایه جان... داها گؤرمه یه جه یم .داها گؤرمه یه جه یم...)سایه  بئله "سایه جان" دئییر شهریارین دیلی له کی داش دا سوزه گلیر .داریخیر.دولور..نه گؤز لدیر شاعیرلرین دونیاسی واونلارین خاطره لری..اوردا کی هر بیر باخیشلاریلا بیر بیری لرینه مین لرجه غزلی,مین لرله سؤزو,مینلرله فاجعه  نی ,مین لرله آجیلیغی  آنلادیرلار ....نه گوزلدیر حیس لرین آل وئری بو دار تیجارتخانادا, بو آجی کسادلیقدا...."هنرنمی خرد ایام و بیش ازینم نیستکجا روم  به تجارت  بدین کسادمتاع  خواجه شیراز"

مَحَرم عَمی

$
0
0

منبع: صبح سبلان-محبت فروغی :یازین ایلک گونلرینده  توت آغاجینین آلتیندا چیلینگ آغاج اوینیان زامان ، اوزاخلاردان گَلَن بیر نیسگیللی سس اوشاقلاری اویونلاریندان ساخلیردی:

آغلارام آغــــلار کیمین

دردیم وار داغلار کیمین

خزان اولدوق توکولدوک

وِرانا باغــــــلار کیمین

آی اوشاقلار محرم عمی اوخور دیه رک اویونی بوراخیب دام اوستونه قاچیب او سسه قولاق آساردیق. اوسس محرم عمینین اوزاخدان گلن سسی یدی. محرم عمی" پیره ناخیرچی" دا اوخویاندا  حِس ائلردیک یانیمیزدا اوخور . اونون  او قَدَر سَسی قُدرَتلی واثَرلیدی کی هر اِ شیدن

 ایشین بوراخیب دقتیلن اونا قولاخ آسیردی . محرم عمی نین ماهنی لاری اوره کده کی درد سوزلریندن ایدی . اونون بایاتیلاری سوسیال ظلملر واجتماعی عدالتسیزلیک لردن خبر وریردی:

  بو داغدا اکــدیم اکین

آلدیــــلار الیمده کین
هیچ کافر هیچ مسلمان
اولماسین منیــم تکین

دام اوستیندن قولاغ آسان  قوجا قادین لارین  گوزلریندن" حورا چشمه" سوئی تک آخار زینه زینه گوز یاشین گورن زامان منده باشلاردیم آغلاماقا . محرم عمی گنجلیگینده بیر قدرتلی وزورلی  پهلوانیمیش . بیر طرفدن روزگاردان چکدیگی  فشار اوبیری طرفدن  ایچریدن گلن پهلوانلیق زورو باعث اولموشدو محرم عمینین گوزلری کور اولسون.

عزیزیم نئجه کــــــــچدی
بیلمه دیم نئـــــجه کـچدی
   منیمکی آخ – واییـــنا ن
سنینکی نئـــــجه کـچدی ؟

محرم عمی ئوز آنا یوردون چوخ سئویردی .بو مسئله اونون بایاتیلاریندان بللنیردی:

عزیزیم وطن یاخچی،

کوینکی کتان یاخچی،

غوربت یئر جنت اولسا،

یئنه ده وطن یاخچی

 

عزیزیم دیلن گز،

باغدا گوله دیلن گز،

غوربتده خان اولونجا،

وطنینده دیلن گز

هر ایل یازین ایلک چاغیندا کندیمیزه یولوم دوشنده ، محرم عمینین نیسگیللی سس لری وسوزلری یادیما دوشنده گوزلریمدن گوز یاشیم اوزومه آخیر .کاش بیرده اوشاق اولوب او شان چاقلاری گوریدیم...........

 

بوستانام تاغیم آغلار
غمدن یاپراغیم آغلار
ساغام اوزوم آغلارام
اولسم توپراغیم آغلار

 

 

 

کربلادن بیر پای

$
0
0

قایناق شخص :مریم پایدار (گولاب ننه ) 80یاشیندا

توپلایان شخص :سولمازپورنعمت

منبع :بولتن ائل بیلیمی

گولاب آدلی بیر آنا دئییر کی کئچمیشده آناسینین یویوک باباسی کربلایه زوار اولور.زیارتدن قاییتماغی ایکی ایله کیمی زامان آپاریر او گلنده آیری سوغاتدان علاوه یارپاقلاری بیر بیره ساریلان بیر گول ده گتیریر.

گول باره ده گولاب ننه بویوک بابالاریندان قالان سوزو بئله بیان ائدیرکی:گویا حضرت عیسی آنادان اولان زامان حضرت مریم  یئری چنگ ووروب دیرناخلامیش و الی دگن یئرده گول بیتمیش بو گول همان حضرت مریم نن  قالان بیر نشانه دیر.

کئچمیشده قادینلار بطنینده کی اوشاق دورد آیلیق اولاندا اولادین قاباقجا نه اولدوغونو بیلمک اوچون گلاب خانیمین آناسینین یانینا گئدردیلر.گویا او بو گول واسیطه سیله اوشاغین اوغول یا قیز اولدوغونو تشخیص وئره بیلرمیش.بئله کی  استکانا بیر آز سو توکوب گولو ایچینه قویاردی و نئچه ساعت گودردی کی یارپاقلانسین.گولون یارپاغی آغ اولسایدی اوشاق اوغلان و قیرمیزی اولسایدی قیز اولاجاغینی تشخیص وئرردی.

گولابین آناسیندان ارث قالان بو تجربه ایله اله گلن ایشی ایندی گولاب اوزو ده گوره بیلیر.

گولاب ننه نین یاخین آداملاری دئییرلر کی بو گول بورا کیمی یالان دئمه ییب و حتی ایندیکی "سونوگرافی"علمی ایله ده برابرلیک ائده بیلیر

مرزنشینی و لزوم واکسینه کردن دام‌ها در نمین

$
0
0
نمین - سولمازپورنعمت - خبرنگار همشهری:دامپزشکی از نهادهای بسیار مهم و مرتبط با سلامت جامعه است و در حقیقت نتیجه تلاش‌ها و عملکرد و یا قصور آنها بر سلامت همه افراد جامعه تأثیرگذار است.

دامپزشکی از نهادهای بسیار مهم و مرتبط با سلامت جامعه است و در حقیقت نتیجه تلاش‌ها و عملکرد و یا قصور آنها بر سلامت همه افراد جامعه تأثیرگذار است. برای اطلاع از وضعیت عملکرد دامپزشکی نمین با دکتر «هومن ناصر» رئیس این اداره در شهرستان نمین گفت‌وگوکرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

دامپزشکی شهرستان نمین چه فعالیت‌هایی برای جلوگیری از تهدید سلامت مردم انجام می‌دهد؟

دامپزشکی نمین در راستای مبارزه با بیماری‌های واگیردار و بیماری‌های مشترک بین انسان و دام عملیات مایه‌کوبی احشام در سطح روستاهای شهرستان را انجام می‌دهد و با واکسیناسیون بیماری‌های مهمی همچون شاربن، آبله، تب برفکی و تب مالت را کنترل می‌کند. بازدید از قصابی‌ها، مرغ‌فروشی‌ها، رستوران‌ها و مراکز عرضه فرآورده‌های پروتئینی از دیگر اقدامات دامپزشکی برای نظارت و کنترل بر بهداشت و سلامت جامعه است.

منبع :روزنامه همشهری 93/11/28

  • آیا تعداد دامپزشک فعال در منطقه ک افی است؟

2 نفر دامپزشک در اداره دامپزشکی شهرستان نمین و 2 نفر در بخش خصوصی فعالیت دارند که از فعالان بخش خصوصی یک نفر در مرکز و یک نفر در منطقه «آبی بیگلو» فعالیت می‌کند. تعداد 5نفر دکتر دامپزشک نیز به‌عنوان مسئول فنی تمام وقت در ک ارخانه‌های تولید خوراک دام و طیور، بسته‌بندی گوشت، مجتمع مرغ مادر  ک شتارگاه طیور و جوجه‌ک شی فعال هستند. در بخش خصوصی ک مبود دامپزشک فقط برای راه‌اندازی داروخانه محسوس است. چون شهرستان نمین فاقد داروخانه دامپزشکی است و در قسمت اداری نیز قطعاً تعداد بیشتر دامپزشک موجب ک متر شدن فشار‌کاری روی نیروهای موجود می‌شود و تأثیر مثبتی بر روی راندمان‌ک اری اداره خواهد داشت.

  • به نظر شما مهم‌ترین خصوصیاتی ک ه یک فرد برای دامپزشک شدن باید داشته باشد چیست؟

شغل دامپزشک ی حرفه سختی است و فردی ک ه می‌خواهد در این رشته فعالیت ک ند باید قدرت برقراری ارتباط با طبیعت و جانداران را داشته باشد و با علاقه به این حرفه بیاید. سلامت جسمی و داشتن روحیه فعال و اجتناب از پشت میز نشستن نیز از ملزومات این حرفه است. علاوه بر این ایجاد تعامل با دامداران و زحمتک شان این عرصه نیز هنر و استعداد ویژه‌ای می‌خواهد ک ه یک دامپزشک باید از آن برخوردار باشد. قطعاً هوش ذاتی و خلاقیت نیز از صفات اصلی یک دامپزشک است.

  • تا چه حد ضرورت تبدیل دامداری‌ها از سنتی به صنعتی احساس می‌شود؟

تبدیل دامداری‌ها از سنتی به صنعتی در حوزه فعالیت معاونت تولیدات دامی سازمان جهاد ک شاورزی است. اما قطعاً خدمات دامپزشک ی با ارتقای وضعیت بهداشتی دامداری‌ها موجب افزایش تولیدات و ک اهش مرگ و میر ناشی از بیماری‌ها می‌شود و نقش ک لیدی در افزایش بهره‌وری دامداری‌ها دارد. همچنین با گرایش بیشتر به دامداری صنعتی به دلیل تحت ک نترل بودن توسط دامپزشک سلامت دام‌ها و در نتیجه جامعه بیشتر تضمین می‌شود.

  • ک شتارگاه‌های بزرگی در نمین فعالیت می‌ک نند. نظارت بر فعالیت این مراک ز چگونه است؟

یک واحد ک شتارگاه با مالک یت شهرداری نمین وجو دارد ک ه اداره دامپزشک ی نظارت بهداشتی دقیق بر این ک شتارگاه دارد. یک واحد ک شتارگاه صنعتی طیور نیز در این شهرستان فعالیت می‌ک ند ک ه در مالک یت شرک ت «پرک ن» است و دخیره بزرگی از ک شتارگاه طیور استان در این ک شتارگاه و با نظارت عالی دامپزشک ی نمین صورت می‌گیرد.

  • ک شتار سنتی و غیرمجاز همیشه معضلی برای استان اردبیل بوده است. در شهرستان نمین برای ک نترل ک شتار سنتی و غیر‌مجاز چه اقداماتی انجام داده‌اید؟

این اداره با نظارت دائمی و روزانه بر ک شتارگاه دام از وضعیت قصابی‌هایی ک ه اقدام به ذبح قانونی ک رده‌اند با خبر است. بنابراین سرک شی‌های مستمر از سطح شهر از سوی بازرسان این اداره به راحتی ک شتارک نندگان غیرمجاز را مشخص می‌نماید ک ه در صورت مشاهده طبق قانون موارد در اختیار مقام قضایی شهرستان نمین گذاشته می‌شود. در همین جا برخود لازم می‌دانم از همک اری و زحمات بدون وقفه نیروهای دادگستری نمین و مأموران نیروی انتظامی نمین و دیگر فعالان این حوزه نهایت تشک ر خود را اعلام ک نم. ضمناً علاوه بر بازدید‌های مستقل اداره دامپزشک ی، بازدیدهایی نیز به‌صورت گروهی و با حضور نمایندگان دیگر ادارات ذی‌ربط نظیر فرمانداری، بهداشت و درمان، صنعت، معدن تجارت و تعزیرات حک ومتی به‌صورت برنامه‌ریزی شده و مستمر انجام می‌شود.

  • آیا دوره‌های آموزشی هم در شهرستان برگزار می‌شود؟

آموزش برای بهره‌برداری بیشتر با هماهنگی اداره آموزش و‌ ترویج جهادک شاورزی صورت می‌گیرد و در مواقع ضروری نیز از ک ارشناسان این اداره با هماهنگی در محل مساجد روستاهای هدف اقدام به برگزاری ک لاس‌های آموزشی و توجیهی می‌ک نند. ضمناً خود ک ارک نان اداره نیز از طرف اداره آموزش اداره ک ل دامپزشک ی به‌صورت مستمر و مرتب در ک لاس‌های ارتقای دانش دامپزشک ی و استفاده از علم روز دامپزشک ی شرک ت می‌ک نند.

  • خدمات‌رسانی به شهر‌های عنبران و آبی بیگلو چگونه است؟

همه روستاهای شهرستان نمین و همه دامداری‌ها و مرغداری‌ها منطقه فارغ از اینک ه در ک دام شهر هستند زیر پوشش خدمات دامپزشک ی قرار دارند و عملیات مایه‌ک وبی و دیگر خدمات دامپزشک ی به‌صورت یک سان در تمام مناطق زیر پوشش صورت می‌گیرد.

  • عملیات واک سیناسیون در شهرستان نمین بنا به اظهار دامداران و ک ارشناسان با حساسیت بیشتری انجام می‌شود. دلیل این حساسیت فوق‌العاده چیست؟

واک سیناسیون احشام از اصلی‌ترین وظایف ادارات دامپزشک ی است. اما این وظیفه در شهرستان نمین به سبب داشتن مرزهای طولانی با جمهوری آذربایجان و قرار گرفتن در ورودی شرقی استان با وسواس و دقت بیشتری پیگیری و انجام می‌شود تا اگر بیماری وجود داشته باشد در همین جا ک نترل شود و باعث تهدید سلامت دام و در نهایت افراد جامعه نشود.

  • آیا تاک نون بیماری‌های خاصی در شهرستان نمین مشاهده شده است؟

خوشبختانه با واک سیناسیون به موقع و اقدامات پیشگیرانه این اداره، در حال حاضر بیماری ک ه به‌صورت فراگیر و در تعداد وسیع شهرستان را آلوده و درگیر ک رده باشد مشاهده نشده است.

  • نحوه اطلاع‌رسانی فعالیت و خدمات شما به روستاییان و دامدارن چگونه است؟

خوشبختانه عوامل این اداره به علت سابقه طولانی در خدمت‌رسانی به روستاهای مختلف معمولاً در هر روستا با دهیاری‌های و یا دامداران ارتباط دارند و از این طریق هماهنگی‌های لازم جهت انجام عملیات دامپزشک ی در روستاها صورت می‌گیرد.

Viewing all 240 articles
Browse latest View live


<script src="https://jsc.adskeeper.com/r/s/rssing.com.1596347.js" async> </script>